سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری





















   1   2   3   4   5   >>   >





تاکید مدیر گوگل بر استعداد غیر منتظره ایرانیها در جنگ سایبری در حالی است که هنوز موضوع به غنیمت گرفته شدن پهپاد جاسوسی فوق مدرن آمریکایی در صدر اخبار رسانه های منطقه ایی و فرا منطقه ایی قرار دارد و این رسانه ها گمانه های مختلفی در خصوص چگونگی این کار مطرح کرده اند.


مدیر گوگل در مصاحبه با شبکه CNN بر استعداد غیر منتظره ایرانیها در جنگ سایبری،تاکید کرد.


به گزارش سرویس سیاسی صراط ،اریک اشمیت، در گفت‌و‌گو با CNN گفت:ایرانی‌ها،به دلایلی که به درستی برای ما روشن نیست، به طرز غیرمنتظره‌ای در جنگ سایبری با استعداد هستند.


وی در ادامه این مصاحبه که بعد از به غنیمت گرفتن پهپاد جاسوسی آمریکا توسط نیروهای نظامی کشور انجام شده است،مدعی شد با توجه به این استعداد،ایرانی‌ها در آینده تهدیدی برای امنیت سایبری به شمار خواهند رفت.


مدیر گوگل با ادعای ایرانی بودن هکرهایی که چندی پیش چند سایت دانمارکی را هک کردند افزود:آنها (ایرانی‌ها) به تازگی توانستند از طریق هک هوشمندانه، کنترل رفت و آمد اطلاعات اینترنتی را به دست بگیرند... هیچ کس به درستی نتوانست بفهمد آنها چگونه این کار را کردند.


اشمیت همچنین خاطر نشان کرد:همیشه این نگرانی وجود دارد که ایرانی‌ها به نحوی به نرم‌افزارهای کدگذاری شده، نفوذ کرده باشند.


گفتنی است تاکید مدیر گوگل بر استعداد غیر منتظره ایرانیها در جنگ سایبری در حالی است که هنوز موضوع به غنیمت گرفته شدن پهپاد جاسوسی فوق مدرن آمریکایی در صدر اخبار رسانه های منطقه ایی و فرا منطقه ایی قرار دارد و این رسانه ها گمانه های مختلفی در خصوص چگونگی این کار مطرح کرده اند.


در همین زمینه در گزارشی که در روزنامه انگلیسی زبان نیشن پاکشتان منتشر شد آمده است: یک هکر برای هک کردن یک وبسایت باید از یک و در پیچیده ترین حالت برای هک کردن شبکه های مالی از شانزده درگاه امنیتی عبور کند و بعد از باز کردن هر درگاه نیازی به گشودن مجدد آن نیست در حالیکه برای هک کردن سیستم پهپاد جاسوسی ممکن است نیاز به عبور از 255 درگاه امنیتی باشد که در صورت اشتباه یا خطا در عبور از هر درگاه، کل این فرایند باید از نو تکرار شود و این بدین معنی است که هک کردن این نوع سیستم تقریبا غیر ممکن است اما ایرانیها آن را انجام دادند.


بعلاوه ادعای خطرناک بودن ایران برای امنیت سایبری در حالی بر زبان اریک اشمیت جاری شده است که رسانه های غربی دست داشتن آمریکا و رژیم صهیونیستی در ساخت و انتشار ویروس استاکس نت با هدف ضربه زدن به تاسیسات هسته ایی کشور را تایید کرده و چندی پیش از ساخت و انتشار نشخه جدید این ویروس با نام دوکو خبر دادند.


افزون بر این معلوم نیست آیا بین اقدام نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران در مراقبت و دفاع از آسمان کشور که به غنیمت گرفتن پهپاد جاسوسی فوق مدرن آمریکایی منجر شد و ابراز نگرانی مدیر گوگل ارتباطی وجود دارد یا خیر؟ 



نوشته شده در یکشنبه 27/9/90ساعت 4:2 عصر توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |



در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور", "فرمی", "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه, یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش, آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی, شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی, احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین, بور, فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز, فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

خاطرات مهندس ایرج حسابی

نوشته شده در شنبه 12/9/90ساعت 8:37 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |

 ماه به چه کارم می آید اگــــــــــــر در شبهای تاریک ... مصبـــــــاح الهــدی یاورم باشد










نوشته شده در سه شنبه 8/9/90ساعت 10:43 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |

نویسنده :


khoozilam پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir
پوشش زنان ایلامی


2pmilad پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir


پوشش بانوان ایران در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح

mad پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir


پوشش زنان ایرانی در دوره ماد ها

hakhamaneshi پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir


پوشش زنان ایرانی در دوره هخامنشی ها

parti پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir


پوشش زنان ایرانی در دوره اشکانی ها 1

parti2 پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir


پوشش زنان ایرانی در دوره پارتی ها 2


sasani پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir


پوشش زنان ایرانی در دوره ساسانی ها 1

sasani2 پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir


پوشش زنان ایرانی در دوره ساسانی ها


نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 9:59 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |


  اوشس خدا بانوی سپیده دم مشهور ترین ایزد بانوو الهام بخش زیبا ترین سرودهای ودایی است. در این سرودها اوشس یا اوشا در جامه ای سرخ فام با حاشیه زرین و چون عروسی با وقار یا زنی زیبا است که هر بامداد به هنگام بدرود با شوهر خویش زیبایی او فزونی می گیرد.طبق روایت ریگ ودا اوشا یا اوشس ازلی و پیوسته جوان ، نَفَس بخش همه باشنده گان ، بیدار کننده خفتگان از خواب مرگ آسا ، بر انگیزاننده پرندگان در آشیان ها و مردان در خانه ها و روان سازنده آنان به کار موظف روزانه است.او پدید آورنده ثروت و برکت بخش زمین است.                          

اوشس دختر دیاووس(خدای آسمان) ، خواهر اگنی(خدای آتش) و چون او در آسمان ، ابر ها و زمین دارای تولد سه گانه و پیوند دهنده آسمان و زمین است.همچنین او خواهر ادیتاها یا همسر سوریا(خدای خورشید) می دانند و گردونه او رخشان و حمل کننده گان آن هفت ماده گاو سرخ فاواند. او با آنکه خود جوان و زیبا و دلرباست نمادی از گذر عمر انسان ها است.


 


*    سپیده دم دختر آسمان بر خاسته است ؛ او می آید ،


*      و جلال خویش را با روشنایی نمایان می سازد ؛


*     راه ها را روشن می کند تا من از آنها بگذرم.


*     او عروس «سوریه» خدای خورشید و بخشنده رزق و روزی است .


*     اودر ارابه همه سو روان خویش ، پیش می آید ،


*     با راست کرداران راست ، با بزرگان بزرگ ، و با معبودان معبود است .


*     او غم ها را بر طرف می کند .


*     ای اوشس ،


*     ای صاحب دانایی ،


*     ستایشم را بپذیر ، ای بانو ، ای الهه باستانی و جوان، ای مملو از دانش و خرد ،


*     ای صبح،


*     در ارابه نورانی خویش که آوای دلنواز بیدار کننده ای دارد ، درخشان شو ،


*     درخشان شو .


*     چه شود اسب های زرین فام ، تو را به اینجا آورد ؟؟


*     صبح می آید ،


*     آن بانو و خاتون خانه ها .آن مبارک شگفت آور ،


*     زیبایی جلالش را آشکار می کند.


*     گویا سرود های من آن مقدس رادر آسمان ها بیدار ساخته اند ، و به این جهان روانه ساختند .


*     ای اوشس ؛


*     برای من شادی ساز ، زندگی را بیدار ساز ، و همه مرغان را به پرواز در آور .


*     ای بانوی صبح ؛


*     پس از دیدن تو مرغانی که به پرواز در آمده اند ، دیگر آرامش ندارند.


*     ای اوشس ،


*     ای آنکه درهای دو لنگه آسمان را باز می کنی ...


*     آنگاه با جامه هایی از نور هویدا شو ...


*     ای مغرور از شکل بی عیب خود ...


*     ای اوشس ؛


*     بر خیز و بگذار تا


*     بد خواهان تو در خواب خود خفته بمانند ...


*     ای اوشس ؛


*     به من که ترا پرستش می کنم ، بتاب.


*     بر من که عمرم در گذر است .


*     آری ، بر من مرگ پذیر آزرده که در خانه خود تنها مانده ام. 





نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 9:51 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |

 

آنچه از اخلاق و صفات و آداب و رسوم ایرانیان باستان می دانیم اغلب از منابع غربی است ، تاریخ نگاران یونانی و رومی با اینکه چندان علاقه ای به ایران و ایرانی نداشته و از آنها تحت عنوان بربر یاد می کردند با این حال نمی توانستند منکر سجایای اخلاقی و صفات حمیده ایرانیان باشند. همه جا از گفتار ، کردار و پندار نیک سخن رفته است ، همه جا از بیگانگی ایرانیان از دروغ صحبت می شود.


 


ایرانیان به اطفال خود از سن پنج سالگی تا بیست سالگی فقط سه چیز می آموختند : سواری و تیر اندازی و راستگوئی . دروغگویی را بدترین عیب می دانستند ، دروغگو به دوزخ یا سرای ناپاکان و دروغ پردازان می رفت و گویا دروغ معانی مختلفی داشته است.پس از آن قرض داری را زشت ترین معایب می دانستند زیرا معتقد بودند که مقروض مجبور است دروغ بگوید.


 


مغان و آموزگاران به کودکان خود می آموختند که دروغ نگویند ، وام نستانند ، بدکاری و ستمگری روا ندارند ، میهن خود را دوست بدارند ، وفادار و مردم دوست باشند ، می خواره و شکمباره ، گدامنش و هرزه داری و ژولیده و چرکین بار نیایند ، به آنان یاد می دادند که آب دهان در کوچه نیفکنند ، در رودها و آبها ادرار نکنند ، در معابر چیزی نخورند ، به اندازه بخورند و بنوشند و احترام پدر و مادر را نگه دارند و می گفتند ، هرگز هیچ پارسی پدر و مادر خود را نکشته است ...


 


گزنفون ، مورخ و فیلسوف یونانی در کتاب کوروش نامه نوشته: پارسیان اطفال خود را در دادگاهها حاضر می کردند تا محاکمات را گوش کنند و با دادگستری آشنا شوند. می دانیم که ایرانیان به عدالت اهمیت بسیار می دادند و دولتمردان نسبت به قضات بسیار سختگیر و گاهی هم بی رحم بودند ، نوشته اند که کمبوجیه شهریار هخامنشی و نخستین فاتح مصر ، یکی از قضات را که رشوه گرفته بود محکوم به اعدام نمود ، آنگاه فرمان داد تا پوست او را کنده و بر مسند قضاوت بگسترانند.


 


طبق نوشته هردوت مورخ یونانی ، ایرانیان روز تولدشان را بیش از هر روز دیگری محترم می داشتند و در این روز بیشتر از سایر روزها غذا طبخ می نمودند . آنها در کوچه و بازار چیز خوردن و پیش روی دیگران جویدن را سخت ناروا می دانستند .


 


خشونت ها و وحشیگریهای برخی از اقوام بدوی ، که در مواجهه با مردم بیگانه زبان ها بریده اند و چشمها کنده و از سر بیگناهان منارها ساخته و یا از خون بی دست و پایان آسیاها جاری کرده اند ، در ایرانیان نیست و آنچه هم دیده می شود عمدتا منشا غیر ایرانی دارد . بهترین دلیل این مدعا فتح بابل توسط کورش کبیر می باشد که به خدایان و باور و دین مردمان بابل احترام گذاشته و آنها را نابود نکرد.     



نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 9:50 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |


 

 


«وای» یا «وایو» ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی(پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است.در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است.سرود 53 در ستایش وایو چنین آورده است:


نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.


آوایش رعد آساست.


چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.


.....


او در کجا تولد یافته است ؟


و از کجا بر خاسته است؟


او به اراده خویش روان است.


وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.


پانزدهمین یشت اوستا «رام یشت» نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که  نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با «وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا  اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...


بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .


همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.


این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت کرده 10 فقره 39-41 می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: «او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین .....» از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای ».


گمان می رود که «ای وای» همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای» که هنوز بصورت وای یا « وایو ایزد باد یکی از اسرار آمیز ترین خدایان هند و ایرانی است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهانی (پوروشه) که هستی از بدن او ساخته شده است. در ریگ ودا به دفعات مورد ستایش قرارگرفته است و در ستایش وایو چنین آورده است:


نیروی ارابه «وایو» را اعلام نما که چون می گذرد ، همه چیز را در هم می شکند.


آوایش رعد آساست.


چون پیش می تازد ، به آسمان می رسد ، و ابرها را افروخته می سازد ، و چون به زمین جولان می کند ، توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.


.....


او در کجا تولد یافته است ؟


و از کجا بر خاسته است؟


او به اراده خویش روان است.


وایو درایران مرتبه ای خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورایی ؛ اهریمن و مستجاب و خواسسایر پلیدی ها نیز به او قربانی اهدا می نمودند ، اما همواره خواسته آفریدگان اهورایی ته های اهریمنان بر آورده نمی گردد.


پانزدهمین یشت اوستا ، رام یشت نام دارد. اما در هیچ جای آن از رام اسم برده نشده بلکه سرتاسراین یشت در تعریف و توصیف وایو است.برخی اوستاشناسان بر این باورند که  نام این یشت باید «وایو یشت» باشد. رام یشت با « وایو» ایزد هوا که نام دیگرش در پهلوی وای یا  اندروای است آمیخته شده . وایو صفات زیادی دارد از آن جمله : جوینده ، نیک کردار، چیره شونده ، پیش رونده ، پس رونده ، پاینده فر، ، شکست دهنده و...


بسیاری از پادشاهان و پهلوانان ایران زمین برای پیروزی بر دشمنان خود از وایو کمک خواسته اند و او نیز دعای آنان را اجابت کرده است ، از آن جمله فریدون برای پیروزی بر اژد دهاک ، جمشید برای فراهم کردن زندگی خوش آریائیان ، تهمورث برای پیروزی بر اهریمن ، کیخسرو برای پیروزی بر افراسیاب ، و اتفاقا می دانیم که باد در میدان کارزار یکی از عوامل اصلی پیروزی یکی از طرفین کارزار است .


همانطور که اورمزد در بالا و در روشنی بی کران فرمان روایی می کند و اهریمن در پایین و در ظلمت ، وای نیز در فضای میان آندو یا خلا حکمفرمایی می کند.وایو از مفهوم بی طرفی بر خوردار و دو وایو وجود دارد یکی وایو خوب و دیگری وایو بد که به اعتقاد برخی محققان این صورت دو گانه محصول تفکری متاخر بوده و در دوران اولیه وایو شخصیتی واحد بوده با سیمای دو گانه ، نیکوکار و در عین حال شوم که با که با مرگ پیوند دارد وهیچکس توان گریز از وی را ندارد . و اگر آنچنانکه سزاوار اوست مورد ستایش قرار گیرد انسانها را از تمامی یورش ها رهایی می دهد.


این ایزد به درخواست دوشیزگان پاک برای رسیدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و کامیاب گردیدن نیز پاسخ مساعد می دهد.در رام یشت می خوانیم که دختران نیزبرای یافتن همسران خوب و نیک وایو را نیایش می کنند: « او را بستودند دوشیزگانی که هنوز به مردان نرسیده اند در روی تخت زرین ، در روی بالش زرین ، در روی فرش زرین ، از شگفتی های بسیار خیره کننده روزگار یکی همین است که هنوز هم پس از هزاران سال، دوشیزگان و بانوان ، این ایزد را همانطور مخاطب قرار می دهند : « ای وای...


گمان می رود که «ای وای همان است که به عنوان یکی از قوای انسانی با شیرمادر در وجود به ودیعه گذاشته می شود. غیر از کمک گرفتن دوشیزگان از «وای که هنوز بصورت « ای وای در بیان ما باقی مانده است ، عبارت «وای بر تو» به معنی آنست که ایزد باد مقابل تو قرار گیرد  و معلوم است که در جنگ آنکه باد را مقابل خود داشته باشد با شکست مواجه است . و نیز عبارت « باد به پشتش خورده کنایه از کسی است که همواره در جنگ از عنایت و پشتیبانی « ایزد وای برخوردار بوده و بهمین جهت خود دارای زور نیست . خطاب « وای من خود به خوبی از ایزد وای سخن می گوید که معادل « خدای من بکـار می رود ، و این نشانه تاثیراتی است که افکار و اساطیر یا ادیان و باورهای کهن بر افکار جدید می گذارد. هر چند امروزه وایو دارای یشت خاصی نیست امادرتقویم ایرانی وگاهشمارهای باستانی او پاسدار روز بیست و دوم هر ماه است.


منابع :


پژوهشی در اساطیر ایران /مهرداد بهار /نشر آگاه


تاریخ اساطیر ایران / ژاله آموزگار/انتشارات سمت


شناخت اساطیر ایران / باجلان فرخی / انتشارات اساطیر


ریگ ودا /دکتر جلالی نایینی / نشر نقره



زروان/فریدون جنیدی/سازمان پژوهش فرهنگی.





نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 9:49 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |


 

 


 


   نماینده داریوش شاه در مصر می‌گوید:«.به کتابخانه‌ها کتاب دادم و جوانان را بدانها داخل کردم


 


ابومعشر (بلخی) منجم نیز چنین می گوید:


  


پادشاهان ایران بی‌اندازه به حفظ و نگاهداری دانشهای بشری توجه و علاقه مبذول می‌داشتند و به همین منظور برای نگاهداری آنها از گزند حوادث و آفات سماوی و ارضی اوراقی برگزیدند که در برابر گذشت زمان ایستادگی می‌کرد و از عفونت و پوسیدگی مصون می‌ماند. این اوراق پوست درخت خدنگ بود که آن را توز می‌نامیدند.


  


مردم کشورهای هندوستان و چین و همچنین دیگر کشورهای مجاور ایران زمین از ایشان در این کار پیروی‌کردند و توز را برای نوشتن برگزیدند، پوست خدنگ بسیار نرم و انعطاف‌پذیر بوده ضمناً محکم و بادوام است و می‌تواند سالیان دراز پایدار بماند و از همین رهگذر است که آن را در وتر کمان هم بکار می‌برند.


  


پادشاهان ایران پس از اینکه دانشهای گوناگون را بر روی پوست توز نوشتند، پی جوی آن شدند که در روی زمین شهری و مکانی بیابند که خاک آن به زودی فاسد نشود و زلزله‌خیز نباشد و از خسوف برکنار بماند، این بود که، پس از جستجوی فراوان سرانجام در زیر آسمان شهری که واجد این خصوصیات بود یافتند و آن شهر اصفهان بود، و در اصفهان نیز، بخشی بهتر و پسندیده‌تر از بخش جی برای تأمین این منظور بنظر نیامد.


  


از نوشته‌های ابومعشر بلخی و ابن ندیم و حمزه اصفهانی می‌توانیم نتیجه‌گیری کنیم که:


  


در دوران هخامنشیان و حتی قبل از ایشان در ایران کتابخانه‌هایی به منظور حفظ افکار و اندیشه دانشمندان وجود داشته و این کتابخانه‌ها در اختیار بخردان و دانایان و دانش‌پژوهان قرار می‌گرفته است.


  


با بدست آمدن لوح‌های گلی در کاخ‌آپادانا که نشانه‌ایست از کتابخانه شاهنشاهی هخامنشی و توجه به مطالبی که مورخان درباره ترجمه آثار ایرانی وسیله اسکندر مقدونی و نقل آنها به کتابخانه‌های اسکندریه نوشته‌اند همه موید اینست که در زمان هخامنشیان در ایران کتابخانه‌های بزرگ وجود داشته است.


  


بنابر اسنادی که بدست آمده است بطور قطع و یقین در زمان پادشاهی داریوش بزرگ در شوش دانشگاهی عظیم برپا بوده است که بعدها این دانشگاه ویران شده و سپس در زمان پادشاهی انوشیروان بار دیگر احیا گردیده است، مستند ما در این مورد توجه به نوشته‌ایست که در زیر پایه تندیس (مجسمه) اوزاهاریس نیتی2 وجود دارد.


  


اوزاهاریس نیتی در زمان کمبوجیه از مصر به ایران آمده لیکن داریوش بزرگ بار دیگر او را به مصر می‌فرستد و به او مأموریت می‌دهد که معبد نیت را بسازد و در مصر به کتابخانه‌ها کتاب بدهد، اینک ترجمه مطالبی را که در زیر مجسمه مذکور نوشته شده است:


  


«شاهنشاه، پادشاه مصر بالا و پائین، داریوش شاه، به من فرمان داد که به مصر بازگردم، او که در این هنگام پادشاه بزرگ مصر و کشورهای دیگر است، در عیلام بسر می‌برد، مأموریت من این بود که، ساختمان پر آن‌خا «قسمتی از معبد نیت» را که ویران شده بود بسازم، آسیائیان، مرا از کشوری به کشور دیگر بردند تا آنچنانکه فرمان شاهنشاه بود به مصر رسانیدند، به اراده شاهنشاه رفتار کردم به کتابخانه‌ها کتاب دادم و جوانان را بدانها داخل کردم و آنها را به مردان آزموده سپردم و برای هر یک چیزی سودمند و ابزار کارهای لازم برابر آنچه در کتاب‌هایشان آمده بود ساختم و فراهم آوردم، این چنین بود فرمان شاهنشاه زیرا، او سود و بهره دانش پزشکی را می‌دانست و می‌خواست جان بیماران را از مرگ و بیماری رهایی بخشد».


  


اوزاهاریس نیتی متذکر است که: «به اراده شاهنشاه رفتار کردم، به کتابخانه‌ها کتاب دادم و جوانان را در آنها داخل کردم و آنها را به مردان آزموده سپردم» این گفته او می‌تواند از روش کار کتابخانه‌های دوران هخامنشی برای ما نمونه‌ای گویا و روشن بدست داده و نشان ‌دهد که در ایران دوران هخامنشی به خصوص هنگام پادشاهی داریوش بزرگ جوانان را به کتابخانه‌ها می‌سپردند تا در آنجا با سرپرستی مردان کارآزموده و دانش‌پژوه به تحقیق و مطالعه آثار برگزیدگان و فراگرفتن دانشهای گوناگون بپردازند و کتابخانه‌ها نیز برای استفاده عامه مردم بوده است.


  


اطلاعات ناچیز و مختصری که از فرهنگ و ادب دوران هخامنشی بدست ما رسیده است می‌تواند مبین این حقیقت باشد که در دوران درخشان تمدن هخامنشی کشور پهناور ایران (ایرانشهر) مرکز دانش و فرهنگ و هنر جهان آن روز بوده است و این تمدن درخشان تا هجوم اسکندر کجستک در سراسر آسیای میانه و شمال آفریقا پرتو افشانی می‌کرده است و در این دوران، در شهرهای بزرگ ایران شهر کتابخانه‌ها و دانشگاهها وجود داشته و جوانان را به فرا گرفتن دانشهای سودمند راهبری و راهنمایی می‌کرده‌اند.


  


اسکندر مقدونی پس از دست یافتن به گنجینه‌های هخامنشی با خشم و نفرتی فراوان که راییده حسد و بغض او بود بنا بود آثار گرانقدر هنر و ادبی ایران پرداخت و این وقایع شرم‌آور و ننگین آنچنان در جهان آن روز منعکس شد که مورخان یونانی نیز نتوانستند آنرا به فراموشی بسپارند و ندیده انگارند و منکر شوند.


  


انگیزه اسکندر در نقل آثار ادبی و علمی ایران به اسکندریه و نابود ساختن و سوزاندن کتابخانه‌های ایران از آنجا سرچشمه می‌گرفت که به اعتراف مورخان یونانی تمدن خیره کننده هخامنشی او را گیج و مبهوت ساخته بود و نمی‌توانست آن همه جلال و شکوه و ادب و فرهنگ و هنر پیشرفته را ببیند و تحمل خواری و زبونی کند، اسکندر و همراهانش خود را غالب می‌پنداشتند، لیکن آنگاه که با تمدن و فرهنگ و هنر ایران تلاقی کردند خود را مغلوب دیدند و برای محو آن آثار به منظور تخفیف در خفت و خواری بنابودی و پراکندگی آن آثار دست یازیدند.


 


منبع:


فرهنگ و مردم اردیبهشت 1354 شمسی


 



نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 9:47 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |



 

 


                                     


 


در نوروزنامه خیام روایتی خواندنی از چگونگی به وجود آمدن می (شراب) آمده ، در این روایت می خوانیم که در هرات پادشاهی بود کامگار از خویشان جمشید . روزی بر تخت نشسته بود که همایی در برابر او ظاهر گشت ؛ ماری دید به گردن او پیچیده و می خواست وی را بگزد . شاه شمیران گفت کسی هست که این هما را از دست مار رهایی بخشد . پسرش ، بادان ، تیری بینداخت و مرغ را نجات داد.


 


سال دیگر در همین هنگام ، هما بازگشت و دو سه دانه برای شاه به تحفه آورد و بر زمین کاشت . تاکی از آن رویید خرم . بعد خوشه های انگور از آن رست و دانه از خوشه ها ریختن آغاز کرد .آب انگور بگرفتند و در خمی نهادند . شیره در خم به جوش آمد . آن گاه از شیره انگور که نمی دانستند زهر است یا پادزهر ، به مردی محکوم خوراندند و وی شاد گشت و باز طلب کرد ؛ پس گفت یک شربت دیگر بدهید ، آنگاه هر چه می خواهید با من بکنید . شربت سوم را که نوشید سرمست شد و بخفت و تا روز دیگر به هوش نیامد .


شاه شمیران چون این شادی و سر مستی وی بدید ، او را بخشید و بزم آیین آورد و سرودها بساختند و نواها زدند . پس نهال انگور از هرات به دیگر شهر ها پراکنده شد.


 


بنا بر این می بینیم که پیدایش انگور و می را به هما یا سیمرغ نسبت داده اند . که در کوه قاف زندگی می کند و طبق نظر اوستا نماد فره ایزدی است و به جهان ایزدی متعلق است .



نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 9:45 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |

در تاریخ اساطیری ایران نام جمشید و دوران پادشاهی او زبانزد است ، شخصیت برجسته و منحصر او در اقوام و سرزمین های دیگر نفوذ می کند و او در اندک زمانی در متون حماسی و اساطیری رخنه می کند. به عنوان مثال عمر 900 ساله جمشید و ساخت دژی به نام " ورجمکرد " برای حفظ نسل اهل زمین از شر طوفان اهریمنی ، شباهت بسیاری با داستان کشتی نوح و طوفان بزرگ دارد . کاووس نیز همانطور که جمشید  ورجمکرد را بنا کرد تا آدمیان را از آسیب مرگ دور نگاه دارد ، دژی می سازد که از هفت کاخ پدید می آید تا آدمیان در آن به جوانی باز گردند . و شداد بن عاد نیز به تبعیت از جمشید بهشتی ساخت که دوام چندانی نیافت . در مثالی دیگر قالیچه سلیمان همانند تخت جواهر نشان است که جمشید بر آن می نشست و به آسمان پرواز مى کرد .


  


امروزه در ایران و به خصوص در کویر مرکزی، اکثر بناهای به جا مانده از اعصار دور را با نام جمشید مزین کرده اند . وقتی درگیر ساخت فیلم مستند درخت پارسیک بودم متوجه شدم سرو ابرکوه در لفظ محلی به درخت جمشید مشهور است که این خود از قدمت و دیرینگی درخت سرو و ریشه کهن آن دلالت دارد . جشن نوروز ، احداث حمام برای پاکیزگی مردمان ، ساخت اولین اسلحه آهنین ، کشف داروهای مناسب جهت درمان دردها ، تماما به جمشید نسبت داده شده است.


 


در نفایس الفنون فی عرایس العیون تألیف محمد بن آملی داستانی درباره پیدایش می آمده که خلاصه آن چنین است:


 


جمشید جمعی را بر آن داشت تا نباتات و درختان گوناگون را بکارند و ثمرات آن را تجربه نمایند چون میوه رز چشیدند در او لذتی هرچه تمامتر یافتند و چون خزان شد در میوه رز استحاله‌ای پدید آمد جمشید دستور داد تا آب آن را بگیرند و در خمره کنند پس از اندک مدتی در خمره تغییر حاصل شد ، جمشید در خمره را مهر کرد و دستور داد که هیچ کس از آن ننوشد زیرا می‌پنداشت که زهر است.


 


جمشید را کنیزک زیبائی بود که مدتها بدرد شقیقه مبتلا گشته و هیچیک از پزشکان نتوانستند او را معالجه کنند با خود گفت مصلحت من در آنست که قدری از آن زهر بیاشامم و از زحمت وجود راحت شوم ، قدحی پر کرد و اندک اندک از آن آشامید چون قدح تمام شد اهترازی در او پدید آمد قدحی دیگر بخورد، خواب بر او غلبه کرد . پس خوابید و یک شبانه روز در خواب بود همه پنداشتند که کار او به آخر رسیده است، چون از خواب برخاست از درد شقیقه اثری نیافت. جمشید سبب خواب و زوال بیماری پرسید، کنیزک حال را باز گفت .


 


آنگاه جمشید حکما را جمع کرد و جشنی برپا نمود و خود قدحی بیاشامید و بفرمود تا به هریک از آن جمع قدحی دادند چون یکی دو دور بگردید همه در اهتراز در آمدند و نشاط میکردند و آن را شاهدارو نام نهادند .


 


حکیم عمر خیام نیشابوری در رساله نوروز نامه کشف زر و سیم را به جمشید نسبت داده و چنین نقل می کند :


 


زر اکسیر آفتاب است و سیم ماه ، و نخست کس که زر و سیم از کان بیرون آورد جمشید بود و فرمود تا زر را چون قرصه آفتاب گرد کردند و بر هر دو روی صورت آفتاب مُهر نهادند و گفتند این پادشاه مردمان است اندر این زمین ، چنانکه آفتاب اندر آسمان . و زر را که خداوند کیمیا است شمس نهار الجد یعنی آفتاب روز بخت خوانده اند . زر را نار شتاء الفقر خوانده اند یعنی آتش زمستان درویشی . عمر خیام در همین رساله پیدایش نوروز و تاریخ را به جمشید نسبت داده و اینگونه شرح می دهد :


 


سبب نام نهادن نوروز آن بوده است که چون جمشید روز اول به پادشاهی بنشست خواست که ایام سال و ماه را نام بنهد و تاریخ سازد تا مردمان آن را بدانند . پس موبدان عجم را گرد آورد و بفرمود که تاریخ از اینجا آغاز کنند .


 


در میان پارسیان افسانه ای درباره عجایب هفتگانه جمشیدی وجود داردکه گویا اسکندر آن را از میان برده است این افسانه در چند نسخه خطی کتابخانه ملی پاریس وجود دارد و عبارتند از : 1- چراغی که بی روغن می سوخت 2- مرغی که از خورشید سایه نمی کرد 3- بر بطی که دسته لاجوردی و چهار تار داشت ، چون باد بر آن می وزید آوازی همچون بر بط داشت و اگر کسی تب داشت و آواز بر بط را می شنید بیماری از او دور می شد 4 – مگسان زرینی که می پریدند ، اگر کسی زهر خورده بود و آواز پر مگسان می شنید ، زهر از بدن او بیرون می شد 5- صراحی که در مهمانی به نام هر مهمان شرابی از هر رنگ در آن صراحی می ریختند 6 – رودی آب و میان آن طاقی و در طاق تختی و بر تخت تندیسه ای همچون مردی اَبَرسان که به داوری نشسته بود . اگر دو کس با یکدیگر دشمنی داشتند ، پیش تندیس دعوی می کردند ، هر کس که دروغ می گفت به زیر آب می رفت و راست گفتار بر روی آب می ماند 7 – گنبدی که نیمی سفید و نیمی سیاه بود و اگر کسی که از دنیا می رفت در شب سوم برفراز آن گنبد می آمد و اگر بر نیبمه سپید بود بهشتی و اگر نیمه سیاه دوزخی بود .


  


در متون پراکنده ایران باستان از جمشید و سرنوشت او یاد شده است وندیداد فرگرد 2 به گفتگو میان هرمزد و زرتشت می پردازد :


  


زرتشت از هرمز پرسید : ای هرمزد ، ای دادار جهان ، جز من که زرتشتم ، نخست با چه کس هم صحبتی کردی و دین خویش را به او ارزانی داشتی ؟


هرمزد گفت : ای زرتشت ، نخست با جمشید هم صحبتی نمودم و دین را به او فراز نمودم و بدو گفتم : ای جمشید ، از من بپذیر دین را ... و جمشید پاسخ داد : ای هرمزد ، من برای رهبری کیش شایسته و سزاوار نیستم .


به او گفتم : ای جمشید حال که دین مرا نمی پذیری جهان مرا فراخ کن ، جهان مرا ببالان ، و پاسداری و سالاری جهان مرا بپذیر .


و جمشید مرا پاسخ داد : فراخی و پاسداری و سالاری جهان تو را می پذیرم .


 


جمشید در 900 سال پادشاهی بر زمین آبادانی را افزایش داد . سراسر گیتی عاری از بیماری و مرگ بود و همه در صلح و صفا می زیستند . سپس هرمزد او را از آمدن طوفانی به اسم مهر کوشا آگاه کرد و گفت : ای جمشید زمستان سختی در راه است و جانوران هلاک خواهند شد، چون طوفان برخیزد و سیلاب ها جاری شود و چمنزاران در آب فرو می روند . دژی استوار بساز که طول هر سوی آن یک میدان باشد و در این دژ از نژاد چارپایان نمونه ای بردار . مسکنی برای مردمان بنا کن ، نهرهای آب روان کن و مرغزارهای سبز و چراگاههای زیان ناپذیر فراهم ساز .


 


پس جمشید دژی ساخت و از هر جاندار جفتی در آن نهاد ، در دژ او هر سال یکبار آفتاب و ماه و ستارگان بر می خواستند و غروب می کردند و یک سال در نظر ساکنان دژ یک روز بود .در هر چهل سال از هر جفت از موجودات دژ جفتی دیگر پدید می آمد ، تا طوفان سهمگین مرگ آور به سر شد . آنوقت ساکنین باغ بیرون آمده و زمین را از نو آباد کردند.


 


در حقیقت این اسطوره به جمشید نقش رستاخیزی می بخشد و در رابطه نزدیک با سوشیانس منجی زرتشتیان قرار می دهد. زیرا در زمان هر دو ، جاودانگی و جوانی دائم  و پاینده است   .        


نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 9:43 صبح توسط اریا عزیزپور نظرات ( ) |

   1   2   3   4   5   >>   >

Design By : Pichak